غلامحسين رضانژاد
21
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى
زمان از چيز يا كسى ديگر ، مانند تقدّم پدر بر پسر ؛ سوّم بمعنى متقدّم در وضع ونسبت ، مانند تقدّم وصفى تهران به قزوين ، چهارم تقدّم بنظام صناعي ، مانند مقدّم بودن پايه وأساس بر ديوار ، واگر اوّل با آخر بكار رود ، يعنى قديم وجديد ، مانند : « جئتك أوّلا وآخرا » ودر قرآن حكيم آمده است : وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ - وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ و « لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ » يعنى : من كسى هستم كه بمن در اسلام وايمان اقتداء ميكنند ، وآيهء أخير يعنى از آنان مباشيد كه بشما در كفر اقتداء كنند ؛ ودر عرب گفتهاند : « أوّل الحكم إلى أهله » يعنى ردّ كردن حكمي به مستحقّ آن ودر دعاء براي شخص گمراه گويند : « أوّل اللّه عليك ، أي ردّ عليك ضالّتك » وبمعنى عاقبت هم آمده است ، مانند : « أَحْسَنُ تَأْوِيلًا » * يعنى بهترين از حيث عاقبت ؛ وجملهء : « هذا متأوّل حسن » يعنى لطيف التّأويل جدّا . در قاموس مطوّل لغت عربى موسوم به « محيط المحيط » فسر الشّيئى يفسره ويفسره فسرا ؛ يعنى مبيّن وواضح كردن چيزى از غطاء وپوشش وكشف معنى آن ؛ وفسّر با تشديد مبالغه بوده واستفسار از نظر أهل مناظره ، عبارتست از طلب بيان معنى لفظ ، واين در صورتيست كه در لفظ إجمال يا غرابتى موجود باشد ؛ وگرنه فايدهاى در مناظره نبوده وگونهاى از خطا جستن ومعارضهء با طرف است ؛ وحتّى تفسره يعنى نظر كردن طبيب در بول مريض ، تا بتواند از آن بنوع مرض بيمار استدلال نمايد ، وأحوال مريض بر بيمار ظاهر ومشخّص گردد ، ولذا از قول رئيس ابن سينا منقول است : وعندنا النّبض دليل صادق * يعرفه من الأطّبا حاذق وبعده في الرّتبة القاورة * أحكامها معلومة مشهورة ثعلب ، تفسير وتأويل را در معنى نزديك بهم دانسته ، با اين فرق كه تفسير يعنى كشف مراد از عبارت مشكل وتأويل عبارت است از ردّ يكى از دو أمر محتمل بدانچه مطابق با ظاهر است وأبو البقاء تفسير را عبارت از چيزى داند كه بلفظي سهل وآسانتر از أصل آن بيان گرديده وبرخى بر اين نظر اشكال كرده وگويند تفسير هميشه بايد واضحتر از أصل باشد ونه سهلتر ؛ ولى معنى مشهورتر اينستكه تفسير همان ايضاح معنى لفظ مورد نظر است وتأويل سوق آن باوّل ميباشد ، وتفسير در لغت عبارت از كشف وايضاح لفظ يا جمله ودر اصطلاح شرعي يعنى توضيح معنى آيهء قرآن حكيم وشأن نزول وسببي است كه آيهء مزبور نازل گرديده ولذا تفسير بايد به جمله يا الفاظى تحقّق يابد كه كاشف از دلالت ظاهري بوده وعلمي است از علوم مدوّنه ولذا نحاة تفسير را اطلاق بر تمييز